46

پروفسور هرمز دبیراشرافی

اینجانب دکتر هرمز دبیراشرافی مسئول مرکز نازائی و جراحی دکتر دبیراشرافی می باشم.

دوره دبستان در تهران دبستان نظامی جزء شاگردان خوب مدرسه بودم. خاطره ای که از آن زمان دارم مربوط به شاگردی است که با سنگ شیشه اتاق مدیر را شکست و بعداً این امرا به گردن من انداخت. ناظم مدرسه که فرد سخت گیری بود هر دو ما را صدا زد و گفت فقط بگوئید با کدام دست سنگ را پرتاب کردید. ما هم از ترس دست راست را نشان دادیم. او هم فرمان داد اره ای بیاورید که هر دو دست را قطع کنیم. آنروز من خیلی ترسیدم و در این فکر بودم که بدون دست چه کنم. تا اینکه یکی از معلمان پادرمیانی کرد و ما بخشیده شدیم. 

بهرحال در دوره دبیرستان به مدرسه دارالفنون تهرام منتقل شدم. در دوره دبیرستان نیز جزء شاگردان درس خوان بودم ولی بخصوص در دو سال آخر دبیرستان یکمرتبه تغییر روحی در من پیدا شد و در ردیف شاگردان ممتاز قرار گرفتم. (شاید بعلت تغییرات دوران بلوغ) در انتهای دوره دبیرستان در امتحان سراسری شاگرد اول حوزه شدم و تنها چیزی که معدل من را از 19.5 به 18.5 کاهش داد ، نمره صفر معلم فلسفه بود که به تمام کلاس نمره صفر داد رشته ای که در حال حاضر عاشق آن هستم. 

پس از طی دوره دبیرستان در کنکور شرکت نمودم اینجانب فقط در یک رشته شرکت کردم آنهم رشته پزشکی، دندانپزشکی و داروسازی بود. در کنکور بعلت ترس، موفقیت سال آخر دبیرستان را نتوانستم تکرار کنم و نفر 180 شدم. آخرین نمره پذیرفته شده برای پزشکی نیز 180 بود. در هنگام ثبت نام بعلت نداشتن اطلاعات نزدیک بود پزشک ارتش شوم که با راهنمائی دوستان از این الزام رهائی یافتم و دانشجوی پزشکی معمولی شدم. در طی دوره 7 ساله دانشکده پزشکی شاگرد کاملاً معمولی بودم و نمرات متوسطی می گرفتم. 

پس از اتمام دوره پزشکی عمومی که در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران گذشت اقدام برای تخصص را آغاز کردم. پس از اتمام دوره دانشکده پزشکی به سربازی رفتم و در شهرستان سلماس فعلی، 2 سال دوره سربازی و 1 سال بعنوان پزشک عمومی در بیمارستان سلماس خدمت کردم. این دوره برای من بسیار الهام بخش بود. زیرا شروع به تلاش برای قبولی در امتحانات آمریکا برای رشته پزشکی معروف به (ECFMG) نمودم پس از دوبار تلاش، در امتحان Medical قبول شدم ولی در انگلیسی موفق نشدم. تصمیم گرفتم به انگلیس بروم و زبان انگلیسی را تقویت نمایم و سپس به دنبال کار تخصص در آمریکا باشم.(حدود سال 1351). متأسفانه در انگلیس دچار مشکلات فراوان گردیدم که منشاء اصلی آنها مشکلات مالی بود. پولی که در دوره سربازی و یکسال بعد از آن ذخیره کرده بودم به سرعت در حال تمام شدن بود ولی نتیجه ملموسی بدست نمی آمد. بدینجهت تصمیم به برگشت به ایران گرفتم. در انگلیس و آمریکا تصمیم به ادامه تحصیل در تخصص در روان پزشکی داشتم ولی پس از بازگشت به ایران با مشورت دوستان که گفتند رشته های جراحی در ایران موفق تر است، تصمیم به شرکت در رزیدنتی زنان گرفتم. در امتحانات مربوطه شرکت و برای رشته زنان در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شدم. محل کار من بیمارستان میرزا کوچک خان بود چون با رفتن به خارج و بازگشت احساس میکردم به هدف خود دست نیافته ام، تصمیم گرفتم که بنحوی مطالعه کنم که با یک همکاری که در خارج تحصیل کرده است تفاوتی نداشته باشم. بدینجهت قبل از اعلام قبولی رزیدنتی، قسمتی از آناتومی زنان را خوانده بودم. 

در دوران رزیدنتی شاگرد بسیار ممتازی بودم. نکته مهمی که در دیدگاه من نسبت به علم پزشکی و بخصوص رشته زنان و مامائی تأثیر بسزائی گذاشت ان بود که از روز ورود به رشته زنان کتاب های درسی را فقط به زبان انگلیسی می خواندم. یادم هست که کتاب ژینکولوژی نداک را 11 بار به زبان انگلیسی خوانده بودم. کم کم به مطالعات خارج از کتاب های کلاسیک رشته زنان پرداختم. هر سال Year Book همان سال را که به زبان انگلیسی بود و حاوی تعداد قابل توجهی خلاصه مقالات بود می خواندم. در این دوره در چند کنفرانس علمی سخنرانی داشتم و چندین کتاب (حدود 10 کتاب) را بزبان فارسی ترجمه و تألیف نمودم. بدینجهت مورد توجه و علاقه استادان خود بخصوص استاد دکتر یحیی بهجت نیا و استاد مرحومه دکتر سیمین کامیاب قرار گرفتم. بقدری اساتیدم به من لطف داشتند که چون تز خود را نگذرانده بودم امتحانات استادیاری را چند روز به تعویق انداختند تا من به امتحانات برسم. بالاخره در امتحان استادیاری شرکت و موفق شدم و کار خود را بعنوان استادیار زنان و مامائی در دانشگاه تهران شاغل در بیمارستان میرزا کوچک خان آغاز نمودم. در دو سه سال اول استادیاری باز به کار تألیف و ترجمه مشغول بودم تا اینکه استاد دکتر بهجت نیا روزی اینجانب را صدا زدند و فرمودند که شما اگر بکار ترجمه ادامه دهید تألیفات شما از حدود ایران خارج نمی شود. بهتر است در کار نوشتن مقاله علمی به زبان انگلیسی باشید. من هم نصیحت ایشان را به گوش جان سپردم و شروع به نوشتن مقاله های تحقیقاتی به زبان انگلیسی کردم. در اوائل مرتب مقالات ارسالی من را رد می کردند و عیوب مختلفی می گرفتند ولی من مقاومت کردم و سعی نمودم که عیوب را برطرف سازم. 

اولین مقاله علمی اینجانب در مجله معتبر Fertility Sterility آمریکا به چاپ رسید و سردبیر مجله (دکتر کمپل) درخواست کرده بودند که پس از این اجازه دهید، اگر مقاله ای نوشتید، برای اولین بار مقاله شما در مجله Fertility Sterility بررسی گردد که این افتخار بزرگی برای من بوده. بهرحال فعالیت های علمی ادامه یافت. تااینکه منجر به چاپ دو مقاله در مجله بسیار معتبر American Journal Obstet&Gynecol در آمریکا شد. هر دو این مقالات برای اولین بار در دنیا به چاپ رسیده است.

در حال حاضر اینجانب 5 مقاله علمی در مجلات درجه 1 آمریکائی و بیش از 10 مقاله در سایر مجلات آمریکائی دارم. باعث افتخار من است که سایت Wikipedia  اینجانب را جزء سیزده دانشمند قرن بیستم ایران و در مجاورت اسامی بزرگی در سایر رشته ها نظیر صادق هدایت (نویسندگان)، ملک الشعرای بهار (شعرا) .... قرار داده است.

هم اکنون نیز با وجود گذشت زمان فعالیت های علمی ام ادامه دارد که آخرین مقاله من مورد پذیرش مجله آلمانی (به زبان انگلیسی) قرار گرفته است. چندین کار تحقیقاتی نیز در دست انجام دارم. CV  اینجانب به پیوست است.